نگاهی به بازی درمانی به عنوان چیزی فراتر از بازی

نگاهی به بازی درمانی به عنوان چیزی فراتر از بازی

بازی درمانی در درمان کودکان بسیار موثر بوده و می تواند در شناخت بسیاری از مشکلات مفید واقع شود، در این بخش از پایگاه دانش برنا اندیشان تصمیم داریم تا مقاله ای تحت عنوان نگاهی به بازی درمانی به عنوان چیزی فراتر از بازی را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، اگر شما هم به موضوعات روانشناسی علاقه مند هستید تا انتهای مقاله با برنا اندیشان همراه باشید.

نگاهی به بازی درمانی به عنوان چیزی فراتر از بازی

در مقاله نگاهی به بازی درمانی به عنوان چیزی فراتر از بازی بررسی خواهیم کرد که چگونه می توانیم با استفاده از تکنیک های بازی درمانی به بهبود رشد کودکان کمک کنیم.

نگاهی بازی درمانی : چیزی فراتر از بازی

تعامل متقابل و متقابل با کودکان می تواند فرایند رشد را بهبود بخشد

بازی برای یادگیری عاطفی حیاتی است. اگر من قادر به برقراری ارتباط بازیگوشانه، در سطح متقابل با کودک باشم، حداقل پیامی منتقل می شود که منظور من هیچ آسیبی نیست. یک احساس احتیاطی اساسی برای یک ذهن یادگیری و یک وجود اساسی است.

مارگارت لوونفلد متخصص اطفال انگلیس اولین کسی بود که از بازی سینی شن و ماسه به عنوان یک روش درمانی استفاده کرد. H.G. Wells در کتاب Floor Games، که در سال 1911 نگاشته شده است، بازی های سرگرم کننده ای را که او و پسرانش روی زمین بازی می کردند توصیف کرد. لوونفلد با الهام از ولز، دو سینی روی را به اتاق بازی کودکان در انستیتوی روانشناسی کودک که در اوایل دهه 1930 در لندن تاسیس کرد، معرفی کرد. سینی اول نیمه پر از ماسه بود و سینی دوم حاوی آب و انواع اشیایی بود که برای شکل دادن شن استفاده می شد. یک “جعبه شگفت انگیز” که مملو از اسباب بازی های کوچک، کاغذ، تکه های فلز و سایر خرده ریزهای رنگارنگ بود، در نزدیکی سینی ها نگهداری می شد. لوونفلد گزارش داد که کودکان با ترکیب عناصر جعبه با ماسه درون سینی، صحنه های سه بعدی ایجاد می کنند .

لوونفلد تکنیک های غیر کلامی را اختراع کرد که کودکان را قادر می سازد افکار و احساسات خود را بدون استفاده از کلمات منتقل کنند و از طریق “تکنیک جهانی” خود، بخشی از پایه درمان های بازی مدرن، بیانات عاطفی کودکان را پذیرفتند نیاز آنها به پردازش غیرمستقیم. در بهترین موارد، بازی درمانی نوعی از درمان بدون هدف و شخص محور است. این نیز نوعی است که از روش های درمانی بسیار قدیمی استفاده می کند : اعتراف و کاتارسیس. درمانگر گرمی حضور، توجه همدلانه و پاسخگویی احساسی را به عنوان حضوری ایمن ارائه می دهد. کارل راجرز (1942)، پدربزرگ درمان فرد محور، بازی درمانی را با اشکال قدیمی پاکسازی روان، از جمله راز اعترافات کلیسای کاتولیک مقایسه کرد. راجرز (1942) توضیح داد، این اعتراف در طول قرون متمادی توسط کلیسای کاتولیک استفاده می شده است. این اجازه را به فرد داده است تا مشکلات خود را با فردی که نوع مشخصی از پذیرش را ارائه می دهد، بیان کند. هم کلیسا و هم افراد خارج از کلیسا این روش را مفید دانسته اند. ما روش های جدید استفاده از این رویکرد قدیمی را آموخته ایم. کل تکنیک بازی درمانی مبتنی بر اصول اساسی کاتارسیس است. استفاده از رنگ انگشت و روانگردان و نمایش های عروسکی همه با این دسته روان درمانی قدیمی و تثبیت شده ارتباط دارند. (ص 21-22)

بازی درمانی از این لحاظ با روانکاوی اشتراکات زیادی دارد. یک درمانگر بازی درمانگر به کودک اجازه می دهد تا در محیط بازی کاوش کند، با یک جسم بی جان – مجسمه ها و همچنین رسانه های “مایع” مانند شن و ماسه تعامل کند و چشم انداز آنها را به او منتقل کند.

بازی یک زبان نمادین ارائه می دهد. مجسمه ها و اسباب بازی ها نشان دهنده زندگی و محیط هایی است که زندگی در آنها اتفاق می افتد، و همچنین مواد هنری، فرصت هایی برای بداهه پردازی تئاتر، معاشرت آزادانه و موارد دیگر به کودک به معنای برقراری ارتباط مبارزات، احساسات، افکار، روابط، تفسیر تجربیات و موارد دیگر است. واقعیت های دنیای خاص آنها را ارائه می دهد.

یکی از گزیده های راجرز (1942) از یک جلسه بازی درمانی، که از نظر صداشناسی به عنوان بخشی از روند ارائه نظارت بالینی به درمانگران از طریق یک مرکز مشاوره جامعه ثبت شده است، نگاهی اجمالی به چند لحظه بازی درمانی دارد. پسر جوانی (راجرز او را “جیم” صدا می کند) با مجسمه هایی از نوع تعامل، بازی می کند، احتمالاً در خانه او اتفاق می افتد و نقش های پدرش را برعکس می کند.

برای  واضح شدن ، در ادامه  “پدر” و “جیم” هر دو پسری هستند (مراجع) که از طرف مجسمه هایی که با آنها بازی می کند صحبت می کنند:

(نگه داشتن دو پیکره در سینی شن)

پدر: “من می خواهم تو بمانی و به من کمک کنی.”

جیم: “من شروع نمی کنم. من می خواهم چیزی از آن درست کنم.”

پدر: “اوه، بله، می کنی؟”

جیم: “بله، من می خواهم چیزی از آن درست کنم.”

پدر: باشه، بیا، چیزی از آن درست کن!”

در تفسیر راجرز، وی اظهار داشت که این درمانگر از نظر احساسی نه به محتوای فکری بازی جیم بلکه به احساساتی که در آن نهفته است واکنش نشان می دهد و نشان می دهد که گاهی اوقات چنین احساساتی “دوسوگرایی عمیق است، گاهی اوقات احساس خصومت است، گاهی اوقات احساس عدم کفایت” “و او بر اولویت درمانی تأکید کرد” ایجاد فضایی که مراجع بتواند تشخیص دهد که این احساسات منفی را دارد و آنها را به عنوان بخشی از خود می پذیرد، به جای اینکه آنها را روی دیگران طرح کند یا آنها را در پشت ساز و کارهای دفاعی پنهان کند.”

در سه جلسه متوالی، جیم بازی پرخاشگرانه خود را بین نمایندگی های خود و پدرش ادامه داد، اما راجرز در بخش دوم جلسه سوم، جیم بازی با خاک را متوقف کرد و کمی در اتاق سرگردان شد. او روزنامه ای را از جیبش بیرون آورد و به روانشناس تصویری نشان داد و گفت: “چمبرلین به نظر چنین مرد خوبی بود، من عکس او را بریدم و با خودم حمل کردم.

راجرز نوشت : این اولین بیان احساس مثبت [جیم] نسبت به هرکسی بود. به دنبال آن هرگز چیزی جز ابراز خصومت وجود نداشت و تغییر در وضعیت درمانی تقریباً با تغییر در خانه موازی می شد. (ص 39-40)

در دوره بازی درمانی و در واقع، در طی هر نوع روش درمانی غیرمحرمانه و مبتنی بر فرد، نتایج خاصی وجود دارد که نه تنها اهداف درمانی نیستند بلکه تقریباً هرگز به دست نیامده اند : بینش کامل حل شده چالش ها و مسائل. بعید است که گرایش های فیزیولوژیکی یا مزاجی به طور قابل توجهی تغییر کند. بعید به نظر می رسد که درمان مانع از نیاز مجدد به کمک در آینده شود. با این حال مراجع – چه کودک و چه بزرگسال – به طور آزادانه مشکلات و رابطه آنها با احساسات را بررسی کرده است. مراجع بینش عملی از الگوهای واکنش ایجاد کرده است که مانع از تعامل سازنده با جهان اطراف است. مراجع روش های جدید، رضایت بخش تر و مفیدتری را برای مواجهه با مشکلات آموخته است.

بیمار- اغلب یک کودک خردسال، که به طور موقت در میان کار بسیار جدی اکتشاف بازیگوش متوقف می شود – در بسیاری از موارد به طور فزاینده ای مستقل، با اعتماد به نفس و بالغ در جهت رنج وجودی، مسئولیت رفتاری، یا حداقل ارتباطات بین فردی، پیوند، و معنی سازی. مطمئناً، ما باید به ارزش درمانی بازی و بازی درمانی اعتماد بیشتری داشته باشیم.