اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت و آموزش بازیابی زندگی

اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت و آموزش بازیابی زندگی

موضوع خیانت و بی وفایی در زندگی زناشویی بسیار مهم بوده و روانشناسان دیدگاه های گوناگونی در این خصوص دارند، در این قسمت از پایگاه دانش برنا اندیشان تصمیم داریم تا موضوع اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت و آموزش بازیابی زندگی را مورد بررسی قرار دهیم و با ارائه راهکارهای تخصصی کمک کنیم تا افراد بتوانند بعد از این مشکل مجدد زندگی شان را بسازند.

اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت و آموزش بازیابی زندگی

در مطلب اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت و آموزش بازیابی زندگی روش ها و راهکارهایی بیان می شود تا فرد ضربه خورده بتواند مجدد به زندگی عادی خود بازگردد.

چگونه یاد بگیریم بعد از خیانت، دوباره به خود اعتماد کنیم

همه درمورد اینکه بعد از خیانت به شخص دیگری سخت می توانند اعتماد کنند بسیار صحبت می کنند و تعداد کمی از آنها در موردش به بحث می پردازند که در نتیجه اعتماد به خود را دشوار می سازد.

ما بر آنچه شخصی به ما خیانت کرده متمرکز می شویم و سعی می کنیم یکسری موانع را بسازیم تا مطمئن شویم کسی دیگر به ما خیانت نمیکند. درد خیانت که به ما یادآوری می شود میتواند اشتباهات و ناتوانی هایی که در حق ما در بعضی موارد رخ داده را نیز به ما یادآور شود.

همه این موارد درست است و ما همه مورد صدمه واقع شده ایم ، و برای جلوگیری از صدمه توانی نداشتیم و فکر نمیکردیم طرف مقابل به ما خیانت کند و این موضوع واقعاً اشتباه است.

سپس راه های خلاقانه ای برای دل شکسته شده مان می یابیم. و چون قدرتمان از طریق خیانت گرفته شده از مکانیسم های دفاعی استفاده می کنیم تا این قدرت را به ما برگردانند.


پیشنهاد ویژه : کارگاه روانشناسی آموزش ازدواج موفق


بعضی احساس قلبی شان را به خاموشی میسپارند و میگویند دیگر احتیاجی به اعتماد و یا آرامش نداریم، و وقتی به کسی نزدیک میشود قصد فرار از او را دارند، یا وقتی می فهمیم که آسیب عاطفی ما سر باز میکند و باید یک سری موانع برای برخورد با آن ایجاد شود. و ما از تمام انرژی مان استفاده میکنیم تا از آن در قبال خودمان حفاظت کنیم تا نگذاریم این مسئله از درون به ما آسیب های جدی بزند.

ما تکه های اعتماد درون و توانایی تصمیم گرفتن مان را می یابیم به طوری که بتوانیم امنیت را برای خودمان ایجاد کنیم. و میگوییم که ما به این شخص اعتقاد داشتیم و حقیقت زندگی درعشق به این فرد برایمان معنا می شود و در آغوش آن فرد به دنبال آرامش بودیم در صورتی که آنچه تصور می کردیم در این شخص وجود دارد اصلا واقعی نیست.

مواجهه با اختلاف در آنچه باور داشته ایم و آنچه در تجربیات ما باقی مانده است ، می تواند ما را بر یک زمین ناهموار قرار دهد . بدون پردازش اتفاقات افتاده  ، ما از این مکانیسم های دفاعی استفاده خواهیم کرد به طوری که در حال حاضر از ما محافظت می کنند اما مانع برقراری ارتباط سالم در آینده می شوند.

اگر زخم های روحی تان خوب نشده پس هر وقت که به آنها فکر میکنید بدن شما همان هورمون هایی که هنگام آن اتفاقات رخ داده را ترشح میکند.

ضمیر ناخودآگاه ما نمی تواند تفاوت بین آنچه اتفاق افتاده و آنچه اکنون اتفاق می افتد را تعیین کند. به همین دلیل است که وقتی به یک مشاجره گذشته فکر می کنید ، ضربان قلب شما شروع به افزایش می کند ، و دوباره احساس تنش در شانه ها و گردن خود می کنید ، تقریباً مثل اینکه دوباره همان اتفاق در حال رخ دادن است.

این بدان معنا نیست که ما باید از آسیب هایی که خوردیم جلوگیری کنیم و سعی کنیم آنها را فراموش کنیم  بلکه بدان معناست که باید درد روحیمان را بشناسیم و تجربه هایی را که منجر به لحظه یک حادثه تأسف انگیز و آنچه پس از آن اتفاق افتاده را ، درک کنیم. با کار و تفکر بر روی درک مان در سطوح مختلف میتوانیم به این موضوع برسیم که افکار دیگر آن درد ها را برایمان تداعی نمیکنند و زخم هایمان بهبود می یابند.

چگونه بعد از خیانت به زندگی عادی خود بازگردیم

اعتماد به خود و دیگران بعد از خیانت

زمان می برد تا دوباره خود را در دنیای خود بیابید ، تصمیمات خود را بگیرید و ضمن پذیرفتن عواقب به آنچه انتخاب می کنیم اطمینان داشته باشید.

یادگیری اینکه چه کسی بودید ، اکنون چه کسی هستید و چگونه دوباره به خود اعتماد کنید ، با معرفی مجدد عناصر مختلف در خود که احساس می کنید شکسته یا آسیب دیده اند ، شروع می شود. بگذارید همه چیز  واضح باشد  در واقع  شما آسیب ندیده اید و شکسته نیستید ، اما بخشهایی از تجربیات و واکنشهای شما نسبت به آنهایی که احساس می کنید این ها را برایتان رقم میزنند.

اعتماد به خود با درون نگری در مورد آنچه که شما به آن نیاز دارید آغاز می شود: از اینکه احساسات شما چیست و درکتان از این احساسات چیست و آنچه را که باید در لحظه حس کنید چه هستند.

حالا یک قدم به عقب برگردید و آرام آرام بدون هیچ نظر و انتقادی به مسائل نگاهی بیندازید.

به عنوان مثال:

من در دفتر خانه ام در حال ترتیب دادن یک جلسه ویدیو کنفرانسی هستم و احساس ناامیدی میکنم که چرا گربه من در عرض چهل دقیقه گذشته به مدت 50 بار در را با پنجه اش خراشیده است.

در برچسب زدن بر روی احساسات مان میتوانیم دلیل اصلی را بفهمیم که این احساسات به کجا هدایت می شوند.

شناخت دلیل پشت این احساسات بسیار پیچیده است و من هم اشاره کردم که این موضوع میتواند به دلیل خراش در به وسیله گربه باشد با این حال دلیل قابل توجهی پشت این موضوع می تواند باشد.

و من نیز ممکن است نا امیدی ام به این دلیل باشد که درب خانه ام که مدل فرانسوی است توسط گربه در حال آسیب خوردن است و شاید گربه میخواهد حواس من با کسی که در حال گفت وگو با او هستم را پرت کند و یا اینکه ممکن است نا امیدی من به خاطر خودم باشد و با این تأکید که گربه ام  را نادیده میگیرم و همان طور که هنگام کارد در خانه از بچه هایم غافل می شوم. در این که میتوانیم منبع احساسات مان را در پشت این موضوع مشخص کنیم میتوانیم با تامین نیاز روانشناختی و یا عاطفی پشت این تجربه احساس آرامش را برای خود فراهم کنیم.

داشتن یک برنامه برای بررسی این احساساتی که داریم باعث می شود که در قبال احساسات مان مسئولیت پذیر باشیم و بتوانیم آنها را کنترل کنیم و این احساسات هنگامی که شرایط پایدار داشته باشند میتوانند برایمان آرامش بیاورند.

با انجام این سه مرحله شما قادر خواهید بود که درهم پیچیدگی افکار و احساسات تان و رفتارهایتان را بهتر پردازش کنید و آنها را درک نمایید. وبا توجه به هر درکی که نسبت به احساساتتان دارید به ارزشهای خود اطمینان پیدا میکنید، و احساساتتان را به راحتی شناسایی میکنید و ذاتاً میتوانید نیازهای خود را بر آورده سازید. و این اعتماد به نفس شما یک اعتماد تزلزل ناپذیر نسبت به درک و تجربیات خودتان در زندگی خواهد بود.