درماندگی افراد خودشیفته و بررسی دلایل ناتوانی آنها

درماندگی افراد خودشیفته و بررسی دلایل ناتوانی آنها

خودشیفتگی صفتی است که برخی افراد دارای این ویژگی بوده و همواره دیگران در رابطه با این افراد دچار چالش و مشکل هستند، در این بخش از پایگاه دانش برنا اندیشان تصمیم داریم تا مقاله ای با عنوان درماندگی افراد خودشیفته و بررسی دلایل ناتوانی آنها را در اختیار شما علاقه مندان به مطالب روانشناسی شخصیت قرار دهیم، پس تا انتهای مقاله درماندگی افراد خودشیفته با برنا اندیشان همراه باشید.

درماندگی افراد خودشیفته و بررسی دلایل ناتوانی آنها

در مقاله درماندگی افراد خودشیفته و بررسی دلایل ناتوانی آنها مشاهده خواهید کرد که افراد خودمحور در کودکی چه تجربیاتی را داشته اند که منجر به ایجاد چنین شخصیتی در آن ها شده است.

درماندگی افراد خودشیفته

برخی از افراد خودشیفته (خود جذب) طوری برنامه ریزی شده اند که در روابط بی تحرک هستند

ما به افراد خود جذب با نام های مختلف – خودشیفته، خودمحور، خودپسند، بیهوده، خودخوش یا متکبر – اشاره می کنیم. چنین افرادی صفات اضافی دارند که اگر در کنار هم قرار بگیرند سبک شخصیتی متمایزی را تشکیل می دهند. شخصیت شامل روشهای ماندگار تفکر، رفتار و نمایش احساسات است.

من و هومر بی. مارتین، در طی چهل سال مطالعه درمورد افراد خودشیفته ، جزئیاتی از طرز تفکر، رفتار و احساسات منحصر به فرد آنها را که شخصیت آنها را تشکیل می دهد، کشف کردیم. ما کشف کردیم که آنها زندگی خود را با باور ناخودآگاه بی تحرک و درمانده می گذرانند، در کتاب خود از این به عنوان “شخصیت ناتوان” یاد می کنیم.

ما از کلمه (impotent) به معنای درمانده، بی اثر، ضعیف، فاقد قدرت و قادر به اقدام موثر استفاده می کنیم. ما کشف کردیم که از ویژگی های شخصیت ناتوان می توان به مطالبه گری، دمدمی مزاجی، غیرمسئول بودن، مغرور بودن، غریب بودن و سیری ناپذیری اشاره کرد. چنین افرادی دارای اعتماد به نفس کاذب هستند. آنها دیگران را به دلیل کمبودهای خود مقصر می دانند و دید تونلی دارند. تعهد آنها به روابط، مشروط بوده و ثابت قدم نیستند.

دشواری اصلی در شخصیت افراد خودشیفته چیست؟ منشأ این دشواری چیست؟ بیایید یک نگاهی بیندازیم.

وقتی دوران کودکی افراد دارای شخصیت ناتوان را بررسی کردیم، متوجه شدیم که آموزش ناخودآگاه تهویه عاطفی، بی حرکتی را به کودک می آموزد. والدین به این کودکان می آموزند که انتظار کمک زیاد از دیگران را داشته باشند. والدین به طرق مختلف در مصرف آنها زیاده روی می کنند. والدین معتقدند کودک ناتوان و شکننده است. آنها را بچه فرض می کنند، خیلی بیشتر از زمان لازم به آنها غذا و لباس می دهند. والدین برای موفقیت های شخصی – مسواک زدن، انجام مشق شب یا کارهای خانه، رعایت قوانین، عملکرد خوب در مدرسه و مشارکت با دیگران محدودیت و انتظاراتی را تعیین نمی کنند. هنگامی که این کودکان سر و صدا می کنند یا گریه می کنند، کسی بلافاصله به آنها مراجعه می کند تا زمانی که به آرامش برسند.

این کودکان از نحوه رفتار والدین با آنها ارتباط عاطفی و رفتاری برقرار می کنند. در عرض چند سال، آنها از نظر عاطفی مشروط می شوند. هر زمان که چیزی را آرزو کنند، آن را دریافت می کنند. والدینشان هر درخواستی را برآورده می کنند. آنها از نظر عاطفی فرزندان خود را شرطی می کنند تا کودکان انتظار داشته باشند کار تحقق خواسته های آنها توسط افراد دیگر انجام شود نه توسط خود آنها. تنها بخشی از سناریوی کودکان گریه کردن، پرسیدن یا مطالبه گری است. این روند شرطی سازی احساسی شبیه نحوه تربیت سگ خود برای نشستن، غلت زدن یا التماس است، این نوع یادگیری شرطی است.

به موقع به سمت بزرگسالی حرکت کنید و نتیجه این شرایط عاطفی دوران کودکی را می بینیم. باعث ایجاد شخصیت های ناتوان با ویژگی های زیر می شود. من هر یک را توصیف می کنم و نحوه ارتباط آن با مشکل اصلی درماندگی را توصیف می کنم.

تقاضای حمایت عاطفی

شخصیت های ناتوان از دیگران می خواهند خواسته هایشان را برآورده کنند. این تنها راهی است که نشان دهد آنها درمانده نیستند. آنها به راحتی غوغا میکنند، عصبانی می شوند، تهدید می کنند و ممکن است خشن شوند. برخی دیگر با کمال آرامش برای پاسخگویی به درخواست ها و خواسته هایشان تلاش می کنند، در حالی که افراد ناتوان بی حرکت مانده و کم کاری می کنند یا هیچ کاری نمی کنند. شخصیت های ناتوان وقتی خنثی می شوند تقاضای بیشتری دارند و این کار را بیشتر انجام می دهند. این روش درگیر شدن در روابط تنها راهی است که یک فرد عاجز می داند چگونه تعامل برقرار کند زیرا این تنها راهی بود که در کودکی به او آموخته شد.

بررسی دلایل خودشیفتگی افراد

درماندگی افراد خودشیفته

کیفیت دمدمی مزاج تفکرات

کسانی که شخصیت ناتوانی دارند خواسته های خود را مطابق هوی و هوس تغییر می دهند. آنها چیزی می خواهند و لحظه بعدی چیز دیگری را می طلبند. آنها هیچ انتظاری را در انتظار جدید نمی بینند. آنها خواسته های هذیان آمیز را با گفتن این جمله توجیه می کنند: “من نظرم را عوض کردم. من الان این را می خواهم. ” آنها چنین رفتارهای غریبی داشتند که در کودکی مطابقت داشت. این بخشی از نقش شرطی شده و ناتوان آنها می شود. آنها معتقدند که قادر به ثابت قدم بودن نیستند و نمی توانند به یک ایده یا یک خواسته پایبند باشند.

اقدامات غیرمسئولانه

وقتی دیگران مسئولیت انجام کارها را بر عهده می گیرند، فرد می تواند درمانده و بی تحرک بماند. شخصیت های ناتوان به راحتی مسئولیت پذیر نیستند زیرا مسئولیت انجام کارها را به دیگران منتقل می کنند.

نگرش متکبرانه

شخصیت های ناتوان در رفتار خود یک غرور را فرض می کنند. این موضوع را می توان در پیگیری بی وقفه آنها از کودکی جستجو کرد. در زندگی بزرگسالان نیز به آنها توجه می شود. هنگامی که آنها انتظار دارند و از دیگران می خواهند آنچه را که می خواهند انجام دهند، خودپسند و متکبر عمل می کنند. آنها به این باور می رسند که مورد پرستش و ستایش قرار می گیرند زیرا در کودکی چنین برخوری با آن ها شده است.

استاندارد جستجوی مسیر مقاومت حداقل

از آنجا که ناتوانان انتظارات کمی از خود و دیگران دارند، حداقل تلاش خود را می کنند. آنها اگر نتوانند دیگران را وادار کنند از چیزی برای آنها مراقبت کنند، به دنبال آسان ترین روش های مانور هستند. آنها حداقل تلاش خود را خواهند کرد. آنها راحت ترین مسیر را دنبال می کنند.

خود ارزشمندی توهمی

اگر والدین در کودکی بیش از حد شما را می پرستند و برای تحقق هر خواسته شما عجله می کنند تا مجبور نشوید انگشت خود را بلند کنید، به زودی احساس اغراق آمیز نسبت به آنچه که هستید خواهید داشت. حتی اگر از جانب خود هیچ تلاشی نکرده اید، خود را بیش از حد ارزشمند خواهید دید. این مفهوم شما را نسبت به خودتان باد می کند، حتی اگر هیچ کاری از نظر واقعی انجام نداده باشید.

مطالبات سیری ناپذیر برای حمایت عاطفی

شخصیت های ناتوان در جایی که به آنها توجه زیادی می شود، به تعاملات مشروط می شوند. آنها طبیعتاً انتظار توجه بیشتری را دارند زیرا این تنها روش شناخته شده آنها برای تعامل با افراد دیگر است. این باعث می شود آنها از اشتیاق توجه و حفظ وضعیت موجود مورد انتظار سیری ناپذیر باشند. آنها احساس ناتوانی می کنند، به ویژه هنگامی که خنثی می شوند. در این مواقع آنها عصبانی می شوند و مطالبات بیشتری می کنند. این تنها ابزاری است که آنها به دست آورده اند.

محدوده دید

ما متوجه شدیم که شخصیت های ناتوان فقط در فعالیت ها یا افکاری که به آنها علاقه مند هستند ثابت می شوند. آنها علایق گسترده ای ندارند. همچنین آنها نمی خواهند به فعالیت هایی توجه کنند که افق دید آنها را گسترش می دهد. آنها فقط به لذت شخصی در یک کار، خانه یا سرگرمی توجه می کنند.

پیش بینی سرزنش دیگران

احساس بی تحرکی و بی حوصلگی، وقتی چیزی از آنچه شخصیت های ناتوان می خواهند به درستی پیش نمی رود، دیگران را مقصر می دانند. آنها خود را دارای اختیار شخصی قدرتمند نمی دانند. آنچه در بالاترین سطح افکار آنها وجود دارد انتظار این است که دیگران اختیار آنها را به دست بگیرند و اتفاقات را رقم بزنند. اگر دیگران این کار را انجام ندهند یا آنها را ناراضی کنند، دیگران مقصر هستند. این یک برآورد از کمبودها و ناتوانی های خود ناتوانان در پذیرش مسئولیت در قبال خود و اقداماتشان است.

از وابستگی لذت می برند

وقتی من با افرادی که شخصیت ناتوانی دارند، در درمان کار می کنم، ما بر نگاه خودمحوری آنها در روابط متمرکز می شویم که آنها را از مراقبت از دیگران باز می دارد. آنها خود را نیازمند تمام مراقبت های موجود در رابطه می دانند.

آنها احساسی از برخورد به دیوار آجری را با فکر حمایت از همسر، فرزند یا دوست توصیف می کنند. وقتی شرطی سازی عاطفی منجر به ناتوانی در مراقبت از کسانی شود که آنها را دوست دارند، افراد ضعیف چه در خانه و چه در محل کار ناتوان هستند.

در روان درمانی ما به این افراد کمک می کنیم تا نسبت به زندگی شان آگاهی پیدا کنند و ببینند که چگونه در روابط رفتار می کنند.

روش شرطی تعهد در روابط

وقتی شما از یک شخصیت ناتوان ناراضی باشید، فرد ناتوان رابطه را ناگهانی پایان می دهد. آنها این کار را حتی با ناامیدی جزئی انجام می دهند. شخصیت های ناتوان عادت به دریافت رضایت دارند. وقتی مورد رضایت قرار نگرفتند، آنها می خواهند شخصی را که آنها را ناراحت کرده است دور بیندازند. آنها نمی توانند با ناراحتی یا ناامیدی کنار بیایند.

وجدان بدون ثبات

شخصیت های ناتوان فاقد وجدان ثابت و لرزان در مورد درست و غلط هستند. آنها درست و غلط را به روشی سیال تعیین می کنند، بسته به آنچه در آن لحظه فکر و یا احساس می کنند. اغلب، چیزی که آنها آرزو می کنند درست است. چیزی که آنها نمی خواهند اشتباه است. اما آنها هیچ قانون ثابتی ندارند که از آن پیروی کنند. وجدان آن ها به آخرین احساس آنها بستگی.

وقتی این صفات را با هم می بینیم  تصویری کامل از شخصی با شخصیت ناتوان به دست می آوریم. ما همچنین قدردانی می کنیم که چگونه شرطی شدن عاطفی در دوران کودکی، بی تحرک و درمانده بودن برنامه هایی برای کودک است که زندگی تکراری و خودکار خود را انجام می دهد و مشکلات زندگی را حل نمی کند و در عوض انتظار دارد دیگران برای آنها کار کنند.