نظریه رفتار درمانی عقلانی هیجانی و ابعاد آن

نظریه رفتار درمانی عقلانی هیجانی و بررسی آن

شما معمولا چیزی را مشاهده می کنید که به آن توجه می کنید. زمانی که مراجعان برای درمان مشکلات خود به کلینیک مراجعه می کنند، معمولا توجه آنها معطوف به بخشی از وقایع زندگی و اطرافیان است که آنها را مسبب مشکلات هیجانی خود تلقی می کنند. ما در این قسمت از مجله عملی برنا اندیشان تصمیم داریم تا مقاله ای با عنوان درمان رفتار درمانی عقلانی هیجانی و بررسی کامل آن را در اختیار شما علاقه مندان به روانشناسی قرار دهیم، در این مقاله به صورت کامل تمامی ابعاد این رویکرد را مورد بررسی قرار می دهیم.

رویکرد رفتار درمانی عقلانی هیجانی

مراجعان به ندرت متوجه نقش تفکر خود در ایجاد این مشکلات می شوند. رفتار درمانی عقلانی هیجانی (REBT) که در سال ۱۹۵۵ توسط روانشناس آمریکایی، آلبرت الیس، بنیانگذاری شد، سیستمی از روان درمانی است که به افراد یاد می دهد، این باورهای آنها است که عمدتا مسئول ایجاد واکنش های هیجانی و رفتاری آنها در قبال رویدادهای زندگی است. سنگ بنای رفتار درمانی عقلانی هیجانی توسط فیلسوف رواقی، اپیکتتوس ، گذاشته شده است: انسانها به خاطر دیگران و وقایع پیرامون آشفته نمی شوند، بلکه دیدگاه نسبت به دیگران یا وقایع باعث آشفتگی شان می شود. رفتار درمانی عقلانی هیجانی به مراجعان یاد می دهد قبل از اینکه توجه خود را معطوف به پیرامون خود کرده و تلاش کنند راهی برای تغییر اثرات ناگوار رویدادهای زندگی بیابند، نگاهی به درون خود کرده و دیدگاههای خود را نسبت به این وقایع مورد نقد و بررسی قرار دهند.

آشنایی با مدل ABCDE در نظریه

آن مدل ABCDE هسته مرکزی رفتاردرمانی عقلانی هیجانی از جنبه عملی و نظری است. همه مشکلات را می توان در قالب این مدل جای داد و از آن هم برای آموزش به مراجع و هم به عنوان راهنمایی برای درمانگر استفاده کرد. به مؤلفه های این مدل دقت کنید:

مدل درمان ABCDE
مدل درمان ABCDE

موقعیت = چه اتفاقی افتاد، چه اتفاقی در حال رخ دادن است یا چه اتفاقی خواهد افتاد؟

واقعه فعال سازی اصلی (A) = چه چیزی بیشتر از همه مراجع را ناراحت کرده است؟

باورهای غیر منطقی (B) = چنین باورهایی را به این دلیل غیرمنطقی می دانیم که واقعه فعال ساز را به شیوهای افراطی و انعطاف ناپذیر مورد ارزیابی قرار می دهند.

پیامدهای رفتاری و هیجانی (C) = عمدتا احساسات آشفته ساز و رفتارهای دردسرساز به وسیله باورهای غیر منطقی مراجع درباره حادثه فعال ساز بوجود می آیند.

چالش (D) = چالش یا زیر سوال بردن باورهای غیر منطقی که اساسا باعث واکنش های هیجانی و رفتاری مراجع شده اند.

دیدگاه اثربخش (E) = دستیابی به دیدگاهی جدید و مؤثر.

ضروری است که به مراجعان خود یاد بدهید که باورها (B) باعث ایجاد پیامدهای هیجانی و رفتاری (C) می شوند، نه وقایع فعال ساز (A). از این گذشته، مراجعان باید یاد بگیرند برای حل مشکلات هیجانی، به دنبال چالش با باورهای خود باشند و نه تغییر وقایع فعال ساز. اگر موافق باشید مثالی را در قالب مدل ABCDE توضیح دهیم:

موقعیت = هفته بعد باید کارگاه آموزشی را اداره کنم.

واقعه فعال ساز اصلی (۸) = ممکن است وقتی که از من سوال میکنند نتوانم به آنها جواب بدهم و در چشم شنوندگان یا شرکت کنندگان در کارگاه، آدم احمق و بی سوادی جلوه کنم.

باور غیرمنطقی (B) = باید بتوانم جواب همه سوالها را بی کم و کاست بدهم. اگر نتوانم جواب همه سوال ها را بدهم، ثابت می شود که آدم احمق و بی سوادی هستم.

پیامد هیجانی و رفتاری (C) = اضطراب و احتیاط افراطی برای ارائه مطالب.

چالش (D) = امیدوارم بتوانم جواب سوال های شرکت کنندگان را بدهم، ولی اصلا تضمینی وجود ندارد، نمی توان چنین توقعی داشت. اگر هم نتوانم جواب برخی سوالات را بدهم، ممکن است به علت اضطراب و عصبی بودن من باشد؛ اما این نکته به هیچ عنوان نشان بی سوادی و احمق بودن من نیست. حتی اگر شنوندگان و شرکت کنندگان به گونه ای دیگر فکر کنند.

دیدگاه اثربخش (E) = مراجع بدون اینکه بترسد، قبول می کند کارگاه آموزشی را اداره کند، براساس این کارگاه آموزشی درباره خودش قضاوت نمی کند، بلکه فقط به دنبال بهبود عملکرد خود است.

باورهای انعطاف ناپذیر و افراطی

فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی هیجانی این است که باید و اجبارهای مطلق گونه و انعطاف ناپذیر، هسته اصلی آشفتگی های روانشناختی محسوب می شوند. به عنوان مثال، این باور اضطراب برانگیز است: من باید مطمئن باشم که هیچ کس درخواست مرا رد نمی کند.

این باور می تواند خشم برانگیز باشد: وقتی که من نیاز به حمایت شما دارم، به هیچ عنوان حق ندارید حمایت خود را از من دریغ کنید. می توانیم بایدها و اجبارها را به صورت توقعاتی تلقی کنیم که ما از خودمان، دیگران و جهان اطراف داریم. نکته مهم این است که معنای باید و اجبارها را مشخص کنیم. وقتی که معنای باند و اجبار مشخص شد، آنگاه می توانیم مطلق گونگی آنها را تعیین کنیم.


پیشنهاد ویژه : پکیج آموزش درمان رفتار درمانی عقلانی هیجانی


مثل “من باید پیشرفت کنم” (مراجع هیچ جای شکستی برای خودش باقی نمی گذارد. در مقابل “من باید پیشرفت کنم (مراجع دوست دارد خیلی پیشرفت کند، اما احتمال شکست را نیز می پذیرد). پیگیری شرارت بار بایدها می تواند وقت ارزشمند درمان را هدر دهد و شما را تبدیل به آن چیزی کند که داوسون (۱۹۹۱) از آن نام می برد یعنی “چالشگر سگ صفت”: از دست دادن خویشتن داری بالینی و حمله بی امان به هر باید و اجباری که از دهان مراجعان شما بیرون می آید.

بایدها و اجبارهای انعطاف ناپذیر

در این قسمت به سه نوع مهم بایدها و اجبارهای انعطاف ناپذیر و صور افراطی آنها می پردازیم که باعث می شود تا ذهن انسان دچار خطای شناختی شود:

فاجعه سازی

فاجعه سازی یعنی تعریف وقایع منفی به گونه ای که سخت ناگوارند و از آنها بدتر اتفاق نمی افتد و هیچ امیدی به بهبودی وضعیت موجود وجود ندارد. مثل: “تنها زندگی کردن فاجعه است. بهتر است آدم بمیرد، ولی تنها زندگی نکند.

کم طاقتی

کم طاقتی به ناتوانی فرد برای تحمل ناکامی یا تأخیر دیرپای رضایتمندی در زندگی اشاره دارد، در حالی که چنین ناکامی ای بخش جدایی ناپذیر زندگی است و نمی توان آن را انکار کرد. مثل “اصلا نمی توانم ترافیک سنگین روزمره را تحمل کنم. کم طاقتی همچنین به این نکته اشاره دارد که اصلا نمی توانم تحمل کنم”. والن و همکارانش پیشنهاد می کنند که کم طاقتی شاید مهمترین دلیلی باشد که مراجعان بعد از درک علل آشفتگی، نمی توانند به بهبودی دست یابند.

مشاوره در رفتار درمانی عاطفی هیجانی
مشاوره در رفتار درمانی عاطفی هیجانی

 تحقیر خویشتن، دیگران و زندگی

در این حالت، خودمان، دیگران و زندگی را با یک درجه بندی منفی و کلی ارزیابی می کنیم. فکر می کنیم این ارزیابی نشانگر خویشتن واقعی و شرایط واقعی زندگی است. مثل “چون شغل ندارم، پس آدم شکست خورده ای هستم”؛ “به خاطر اینکه کار اضافی روی دوش من گذاشتید، پس آدم حقه باز و پلیدی هستید”؛ “زندگی اصلا با من سر سازگاری ندارد و با من نامنصفانه رفتار کرده است”.

این باورهای افراطی و انعطاف ناپذیر را به این دلیل غیرعقلانی یا خود آسیب رسان می دانیم که غیر منطقی (یعنی اینکه معنادار و دقیق نیستند) و غیرواقع بینانه هستند و مانع دستیابی به اهداف می شوند. علاوه بر این، در ایجاد و تداوم آشفتگی هیجانی، نقش عمده ای دارند.

باورهای انعطاف پذیر و متعادل

باورهای انعطاف پذیر براساس آرزوها، خواسته ها، تمایلات و ترجیح ها بنا شده اند. مثل خیلی دوست دارم مورد مهر و محبت شما قرار بگیرم، اما می دانم که شما اصلا مجبور به چنین کاری نیستید. فرض بر این است که باورهای انعطاف پذیر، پایگاه سلامت روانشناختی محسوب می شوند. علاوه بر این، باورهای انعطاف پذیر در قبال وقایع ناخوشایند زندگی، احساسات منفی متعادل تری بوجود می آورند، مثلا باورهای انعطاف پذیر در برابر پایان یک رابطه بین فردی، باعث غمگینی می شوند و نه افسردگی.

در ادامه به سه نوع مهم باورهای انعطاف پذیر و صور متعادل آنها می پردازیم.

فاجعه ستیزی

فاجعه ستیزی به این معناست که وقایع منفی زندگی می توانند همیشه بدتر از چیزی که هستند باشند، حتی اگر خیلی بد باشند و برخی از وقایع مثبت ممکن است در نهایت، شرایط فعلی را تیره و تار کنند. مثل “اگر چه تنها زندگی کردن را دوست ندارم اما می توانم یاد بگیرم که زیاد به نزدیکانم وابسته نشوم”.


پیشنهاد ویژه : کارگاه درمان خطاهای شناختی و تفکر سالم


پرطاقتی

پرطاقتی به معنای یادگیری افزایش توانایی تحمل مشکلات و ناراحتی های دیرپای زندگی و در عین حال لذت بردن از برخی شادکامی ها است. مثل “من می توانم بدون اینکه دیگران را سرزنش کنم. این ترافیک سنگین را تحمل کنم و به جای داد و فریاد و عصبانیت، به برخی از موسیقی های کلاسیک گوش بدهم”. پر طاقتی به مراجعان کمک می کند با پشتکار و تغییر شرایط معمول به اهدافشان دست یابند.

پذیرش خویشتن، دیگران و زندگی

پذیرش اینکه انسان موجودی خطاپذیر (غیر کامل) است، دائم تغییر می کند و شایسته نیست خود یا دیگران را درجه بندی (چه منفی و چه مثبت) کند، چون به هیچ عنوان نمی توان تمام واقعیت انسان را در قالب یک درجه بندی بیان کرد. مثل “درست است که شغل ندارم ولی این اصلا به معنای شکست خوردگی من نیست”؛ “اگر چه شما کار زیادی بر دوش من گذاشته اید، اما این کار به معنای حقه بازی و حرامزادگی شما نیست”. زندگی جریان پویا و پیچیده ای از وقایع مثبت، منفی و خنثی است. مثل “هر چند بودن در این موقعیت غیر عادلانه است اما این پدیده به معنای غیر عادلانه بودن کل زندگی نیست”.

سطوح فعالیت شناختی

افکارها و باورها رفتاردرمانی عقلانی هیجانی بر این اعتقاد است که فعالیت شناختی سطوح مختلفی دارد و ما برای درک آشفتگی هیجانی باید از این سطوح آگاه باشیم. این سطوح عبارت اند از:

استنباط ها

استنباط ها، مفروضه های شخصی و مهم افراد درباره وقایع به شمار می روند. ممکن است این مفروضه ها درست از آب در بیاید و شاید هم اشتباه باشند. مثل “همسرم قصد دارد مرا ترک کند. بدون او نمی توانم به تنهایی گلیم خود را از آب بیرون بکشم. بدون او آینده ای ندارم”. استنباط ها اغلب به هم ربط دارند مانند مثالی که گفته شد. با پرسیدن این سؤال و دنبال کردن آن می توان چنین زنجیره هایی را آشکار ساخت. “بالفرض که استنباط شما درست باشد، بعدش چه اتفاقی می افتد؟” این فرآیند زنجیره استنباط نامیده می شود و تکنیک مهمی برای کشف واقعه فعال ساز اصلی است که به شدت مراجع را دچار ناراحتی کرده است. استنباط ها در مدل ABC به عنوان بخش تلقی می شوند. برخی از درمانگران ممکن است در دنبال کردن زنجیره استنباط ها مشکل پیدا کنند. پیشنهاد میکنیم برای بررسی واقعه فعال ساز اصلی از روش مستقیم تری استفاده کنند. می توان از مراجعان این سوال را پرسید: “چه چیزی در آن موقعیت، بیشتر از همه شما را ناراحت کرد؟”

باورهای ارزیابی کننده خاص

این باورها باعث می شوند ما از استنباطهای خود، ارزیابی های خاصی به عمل بیاوریم. به عبارت دیگر، این باورها باعث می شوند درباره ی موقعیت خاص، ذهنیت ویژهای پیدا کنیم و براساس این ذهنیت، قضاوت کنیم. در ارتباط با مثالی که ارائه شد، ارزیابی های مراجع اینگونه است: “همسرم نباید مرا تنها بگذارد. به هیچ عنوان نمی توانم تنهایی را تحمل کنم. آینده ای ندارم. افتضاح می شود”. همچنین باورهای ارزیابی کننده می توانند در سطحی کلی تر بیان شوند و حیطه وسیعی از موقعیت ها را در بر بگیرند. مثل “دیگران باید همیشه در دسترس من باشند”. وقتی که باورهای ارزیابی کننده به حیطه وسیعی از موقعیت ها اشاره داشته باشند و آبشخور آشفتگی هیجانی مراجع تلقی شوند، آنها را به عنوان باورهای مرکزی می شناسند.


پیشنهاد ویژه : پکیج آموزش کامل درمان شناختی رفتاری


باورهای مرکزی

باورهای مرکزی هسته اصلی فلسفه زندگی ما به شمار می روند و دیدگاه ما نسبت به خودمان، دیگران و جهان را شکل می دهند. وقتی که اوضاع و احوال زندگی مراجع درست باشد و همه چیز بر وفق مراد پیش برود، شناسایی این باورهای مرکزی غیر منطقی (مثل “من شکست خورده ام”) بسیار سخت می شود. وقتی که روند زندگی با مشکل روبرو می شود یا افراد دچار استرس هیجانی می شوند، سروکله این باورهای مرکزی غیر منطقی پیدا می شود و به حوزه هوشیاری افراد وارد می شوند. اگر مراجعان می خواهند به آن چیزی که الیس گفته (یعنی، تغییر عمیق و فلسفی دیدگاه خود دست یابند، بهتر است باورهای مرکزی را آماج نهایی رفتاردرمانی عقلانی هیجانی قرار دهند.

آشنایی کامل با رفتار درمانی عقلانی هیجانی
آشنایی کامل با رفتار درمانی عقلانی هیجانی

انواع آشفتگی

رفتاردرمانی عقلانی هیجانی فرض میکند که دو نوع آشفتگی هیجانی، زیربنای اکثر، اگر نگوییم تمام، مشکلات نوروتیک است: آشفتگی من و آشفتگی رنج.

آشفتگی من به مشکلات روانشناختی مربوط به خودانگاره ارتباط پیدا می کند، مثل احساس افسردگی به خاطر ناکارآمدی در نعوظ، “من مرد واقعی نیستم”. آشفتگی رنج به مشکلات روانشناختی ربط دارد که احساس خوشایندی یا ناخوشایندی فرد را فعال می کنند، مثل عصبانی شدن به خاطر ترافیک سنگین، “دیگر حوصله ام سر رفته و نمی توانم این وضعیت را تحمل کنم”. این دو نوع آشفتگی دو مقوله جداگانه هستند، اما در بسیاری از مشکلات مراجعان همپوشی دارند. به عنوان مثال، فردی ممکن است به خاطر اینکه خودش را آدم ضعیفی می داند، سرزنش کند (آشفتگی من)، چون به خاطر کار زیادی که انجام داده دچار استرس شده است (آشفتگی رنج). بنابراین در سنجش مشکلات مراجعان باید آگاه باشیم، چون ممکن است به هر دو نوع آشفتگی دچار شده باشند.

تغییر هیجانی تفکر منطقی منجر به کاهش بسامد، شدت و طول مدت آشفتگی هیجانی می شود. آشفتگی کمتر نیز به معنای ثبات روانشناختی بیشتر است. رفتار درمانی عقلانی هیجانی از همان اول بین هیجان های مناسب و نامناسب تمایز قائل می شد و اخیرا بین هیجان های سالم منفی و ناسالم، تمایز قائل شده است. زیر بنای هیجان های منفی ناسالم یا نامناسب ( مثل “اضطراب و افسردگی”) باورهای غیر منطقی هستند، در حالی که آبشخور هیجان های منفی سالم و مناسب ( مثل “دلمشغولی و غمگینی”) باورهای منطقی به شمار می روند. با این حال تا به امروز، این فکر که هیجان ها از لحاظ کیفی با هم فرق دارند، هیچ گونه شواهد پژوهشی نداشته است و تنها می توانیم این تمایز را از بعد کمیت مدنظر قرار دهیم.

بنابراین برای مراجعان درباره این مقوله ها، سخنرانی نکنید. بگذارید مراجعان کلماتی را که دوست دارند برای اهداف هیجانی شان انتخاب کنند. (مثل نگرانی کمتر، آرامش بیشتر، اعتماد به نفس و خودمختاری). نکته مهم این است که پی ببرید آیا هدف هیجانی مراجع در نگرش انعطاف پذیر و خودیار او متجلی می شود یا خیر.

انواع مسئولیت پذیری

اولین نوع مسئولیت پذیری، مسئولیت پذیری هیجانی است (عدم سرزنش دیگران و جهان اطراف)؛ یعنی این که مراجع می پذیرد بخش عمده ای از ناراحتی هیجانی اش به خاطر باورهای غیر منطقی است که به خودش القاء می کند.

مدل ABC سنگ بنای مسئولیت پذیری هیجانی است:

موقعیت = مراجع شغلش را از دست میدهد.

واقعه فعال ساز اصلی (A) = “بدون شغل، من هیچ ارزشی ندارم.”

باورهای غیر منطقی (IR) = “من باید شغل داشته باشم، چون بدون شغل، هیچ ارزشی ندارم”.

پیامد رفتاری و هیجانی (C) = افسردگی و کناره گیری.

اگر چه از دست دادن شغل، حادثه تلخی است، اما افسردگی مراجع به دلیل این است که خودش را بدون داشتن شغل، آدم بی ارزشی تلقی می کند.

دومین نوع مسئولیت پذیری، مسئولیت پذیری درمانی است، یعنی این که مراجع در قبال خودش تعهد می کند برای تغییر شخصی، سخت تلاش کند. این تلاش در دو بعد صورت می گیرد:

چالش با باورهای آشفته ساز

عمل کردن در جهت حمایت از باورهای منطقی جدید مؤلفه های چالش (D) و دیدگاه اثربخش (E)، مراجع را به پذیرش مسئولیت پذیری درمانی را تشویق می کنند:

چالش (D) = “در حال حاضر شغل ندارم، اما ارزش انسان به شغلش وابسته نیست. می توانم با سعی و تلاش به شغل دلخواه دست پیدا کنم. آدم بی ارزشی نیستم مگر این که خودم این برچسب را به شخصیتم بزنم”.

دیدگاه اثربخش (E) = بهتر است به دنبال شغل دیگری باشم، دست از طلب بر نمیدارم تا به هدفم دست پیدا کنم.

اگر مراجعان شما می خواهند در مسیر رفتاردرمانی عقلانی هیجانی به موفقیت دست یابند، بنابراین ضروری است هر دو نوع مسئولیت را بپذیرند: “من خودم باعث آشفتگی خودم می شوم و یاد خواهم گرفت چگونه آرامش خودم را حفظ کنم”.

چگونه آشفتگی هیجانی را حفظ کنیم؟

رفتار درمانی عقلانی هیجانی به دنبال چگونگی تداوم مشکلات هیجانی است و به چرایی ایجاد این مشکلات نمی پردازد. باورهای غیر منطقی، مرکز ثقل تداوم این مشکلات محسوب می شوند. اگرچه کاوش پیرامون زندگی گذشته مراجعان در رفتاردرمانی عقلانی هیجانی نادیده گرفته نمی شود، اما کمکی به حل و فصل مشکلات فعلی شان نمی کند:

مشکلات هیجانی انسان به دلیل تجارب گذشته و حال زندگی آنها نیست، بلکه شیوه تفسیر این تجارب، باعث مشکلات هیجانی شان می شود. وقتی که فردی از نظر هیجانی آشفته می شود، این آشفتگی ماحصل شیوه تفکر او و باورهایش است.

رویکرد درمان رفتاری عقلانی هیجانی
رویکرد درمان رفتاری عقلانی هیجانی

می توانیم گذشته را از چشم انداز زمان حال نگاه کنیم. مثلا “پدرتان در گذشته دائم شما را آدمی شکست خورده و نالایق می دانسته است. سوال اصلی این است: آیا شما هنوز به حرف پدرتان اعتقاد دارید؟”

اگرچه ممکن است عقاید غیر منطقی از گذشته زندگی نشأت بگیرند، اما در حال حاضر، خود مراجع باعث تداوم آنها می شود.

تغییر ظریف در مقابل تغییر سخت

رفتار درمانی عقلانی هیجانی بر این عقیده است که تغییر ظریف زمانی اتفاق می افتد که مراجعان با زیر سوال بردن تمامی بایدها و اجبارها و مشتقات افراطی آنها، به تغییر عمیق فلسفی دست یابند: اگر افراد به فلسفه زندگی سالم دست پیدا کنند، می توانند تمام افکار، احساسات و رفتارهای نوروتیک را از بین ببرند و به زندگی خود سروسامان بدهند. اگر چه این مهم به ندرت اتفاق می افتد؛ اما چنین امری خود آسیب رسان و ضد اجتماعی از کار در می آید.

تجارب ما نشان میدهد که اغلب مراجعان به چنین تغییر فلسفیای علاقمند نیستند و آنها بیشتر خواهان تغییر شناختی متعادل تری هستند که تغییر زمخت نامیده می شود (مثل دادن معنایی جدید به حوادث منفی زندگی به گونه ای که کمتر فاجعه بار باشند، نکات مثبت را بیشتر به یاد بیاورد، و خویشتن پذیری بیشتری به دنبال داشته باشد.) نکته مهم این است که شما می توانید به مراجعان خود خاطرنشان کنید که راه حل زمخت را برای مشکلات پیش پا افتاده به کار بگیرند ( چند نفر از درمانگران رفتاردرمانی عقلانی هیجانی راه حل ظریف را در زندگی خودشان به کار می گیرند؟). اگرچه بحث درباره مفهوم تغییر فلسفی در رفتاردرمانی عقلانی هیجانی همچنان ادامه دارد، اما با مراجع همکاری کنید تا به خواسته هایش دست یابد و شما برای او تعیین تکلیف نکنید.

به مراجع کمک کنیم تا بهتر شود

مراجعان معمولا پس از برقراری ارتباط با درمانگری که دلسوز و خوش برخورد باشد، می توانند احساس خوبی پیدا کنند، اما به محض این که با مشکل روبرو شوند، دچار آشفتگی می شوند. به عنوان مثال، درمانگر ممکن است به مراجع بگوید: “انسان ارزشمند کسی است که برای دیگران تلاش زیادی می کند، هر چند ممکن است دیگران او را طرد کنند. شنیدن چنین جمله ای می تواند احساس بهتری در مراجع بوجود بیاورد، اما بهتر شدن زمانی بوجود می آید که مراجع عمیقه اعتقاد پیدا کند در مواجهه با طردهای احتمالی در آینده، بهتر است به خویشتن پذیری دست یابد و حرف دیگران را مبنای احساس ارزشمندی خود قرار ندهد. احساس بهتر معمولا عمر چندانی ندارد، در حالی که بهتر شدن، دیر پا و طولانی مدت است.

روش های جلوگیری از عود و بازگشت مشکل

این راهبرد به مراجعان یاد می دهد که چگونه می توانند وقوع دوره های آشفتگی هیجانی را در آینده کاهش دهند( قصدمان این نیست که هیچگاه آشفته نشویم). مراجع یاد گرفته است که به محض بروز این دوره ها، خیلی سریع دست به کار شود و شانس لغزش ( بازگشت نسبی مشکل را پایین بیاورد تا دچار عود (بازگشت کامل مشکل) نشود. الیس پیشنهاد می کند که اگر مراجعان دوباره دچار آشفتگی شدند، به جستجوی باورها و اجبارهای مطلق گونه ای بر بیایند که در تفکر آنها رخنه کرده اند. راهبردهای جلوگیری از عود در چند جلسه آخر رفتار درمانی عقلانی هیجانی آموزش داده می شوند.

سبک فعال – مستقیم شما

در این سبک، به طور فعال مراجعان را به سمت جنبه های ناشناخته مشکلات فعلی شان سوق می دهید. به نظر می رسد این سبک در مقایسه با سبک مداخله ای منفعل – غیر مستقیم، در کمک به مراجعان اثربخشی بیشتری دارد. رفتار درمانگران عقلانی هیجانی در تمامی مراحل درمان (طرح سوال، فرضیه سازی، جمع آوری اطلاعات، تعریف مشکل، هدف گزینی، آموزش، محدودیت گزینی در قبال حرف های بی ربط مراجع، چالش با باورها، بحث و تبادل نظر درباره تکالیف خانگی) نقش فعال بر عهده دارند.

هدف شما در سیر رفتاردرمانی عقلانی هیجانی این است که توجه مراجع را به هسته شناختی مشکلات هیجانی اش معطوف کنید ( منظور از هسته شناختی، بایدهای انعطاف ناپذیر و مشتقات افراطی آنها است). والن و همکارانش توصیه می کنند برای این که توجه مراجعان را به مدل ABCDE آشفتگی و تغییر هیجانی معطوف کنیم، تصور کنید درمانگر مانند معلمی است که نمی گذارد حواس فرد به چیز دیگری معطوف شود و توجه او را به موضوعی خاص جلب می کند.

اگر چه سبک فعال – مستقیم، سبک معمول رفتار درمانگران عقلانی هیجانی است، اما شما نیاز دارید این سبک را براساس ترجیح ها( مثل سرعت اندک و توام با تأمل)، مقتضیات یادگیری ( مثل تکرار نکات کلیدی رفتار درمانی عقلانی هیجانی به زبان روشن و ساده و عملکرد بین فردی مراجعان (مثل رویکرد کنترل گرانه با مراجع نمایشگر) هماهنگ کنید.

اگر تصور شما این است که سبک فعال مستقیم به معنای این است که همیشه فعال باشید و کاملا مستقیم با مراجعان برخورد کنید، احتمالا بر برخی و شاید هم خیلی از مراجعان خود، اثرات نامطلوبی بگذارید. مثلا مسئولیت پذیری آنها را در قبال تغییر کاهش می دهید، توانایی حل مسئله آنها را زیر سؤال می برید و فرصت ایجاد رابطه مشارکتی را از دست می دهید.

بینش های سه گانه در رفتاردرمانی عقلانی هیجانی

رفتاردرمانی عقلانی هیجانی، درمانی بینش محور و عمل گراست به این دلیل که برای مراجعان درک روشنی از نقش اولیه افکار انعطاف ناپذیر در مشکلات هیجانی شان را فراهم می کند و به این نکته بها می دهد که می توان با تکالیف خانگی و بحث های درون جلسه بر علیه این افکار، عمل کرد. رفتاردرمانی عقلانی هیجانی مخصوصا درباره شکل گیری، تداوم و حتی از بین بردن افکار غیر منطقی، مراجعان را به سه بینش مهم می رساند:

۱. بخش عمده ای از آشفتگی هیجانی انسان بر عهده باورهای غیر منطقی است. گفتار نغز اپیکتتوس را دوباره به یاد بیاورید: “انسانها به خاطر دیگران و وقایع پیرامون خود آشفته نمی شوند، بلکه دیدگاه آنها نسبت به دیگران و وقایع پیرامون باعث آشفتگی شان می شود”.

۲. ما در حال حاضر آشفته هستیم چون با این باورهای غیر منطقی، مغز خودمان را شستشو داده ایم و با عمل کردن طبق این باورها، باعث تقویت آنها شده ایم.

٣. تنها یک راه برای غلبه بر مشکلات هیجانی مان وجود دارد، تمرین و تلاش مداوم. باید با افکار، احساسات و رفتارمان بر علیه این باورهای غیر منطقی بجنگیم و با در پیش گرفتن افکار، احساسات و اعمال ما باعث تقویت و حمایت باورهای منطقی شویم.

این بینش های سه گانه، عصاره رفتار درمانی عقلانی هیجانی را برای مراجعان فراهم می کنند. همچنین این بینش های سه گانه، در حکم راهنمای زندگی مراجع برای حل مشکلات هیجانی به شمار می روند.

سخن پایانی

در این مقاله مروری بر اصول بنیادین رفتار درمانی عقلانی هیجانی داشتیم. ما بر اصول بنیادین تاکید کردیم چون نمی خواستیم زیاده گویی کنیم. احتمالا چنین کاری باعث می شود مراجع خسته، کسل یا مبتلا به مرگ مغزی شود و درمان را نیمه کاره رها کند. می توان نظریه رفتاردرمانی عقلانی هیجانی را خیلی ساده و کوتاه به کار برد. بهتر است به مراجعان مان اجازه بدهیم که زبان مغلق و پرطمطراق رفتاردرمانی عقلانی هیجانی را با اصطلاحات خودشان به کار ببرند. اگر مراجعان با دیدگاه رفتاردرمانی عقلانی هیجانی متقاعد نشدند، می توانیم بر باورهای آشفته ساز آنها تمرکز کنیم که از نظر مراجعان در مشکلات آنها نقش دارند. اجازه بدهید روند درمان به راه خود ادامه بدهد، نه این که دستورالعمل های رفتار درمانی عقلانی هیجانی را دقیق بر روی مراجعان خود پیاده کنید. دستورالعمل های درمانی باعث بهبودی مراجعان نمیشوند: در حل مشکل مشارکت کنید.

رویکرد درمانی آلبرت الیس
رویکرد درمانی آلبرت الیس

البته هیچ گونه شواهد تجربی برای حمایت از این فرضیه وجود ندارد و به نظر می رسد در حال حاضر، روش کارآمدی برای سنجش بایدها در دست نداریم. به یاد داشته باشید شما در این مورد بهتر است فرضیه سازی کنید و برداشت های خود را واقعیت نپندارید. شما نیاز دارید به گونه انعطاف پذیر توجه خود را بر عقاید آشفته ساز معطوف سازید که مراجع آنها را هسته اصلی مشکلات خود تلقی می کند ( مثل “نباید به هیچ عنوان از کسی پول قرض بگیرم”) و نه آن چیزی که از ذهن آراسته رفتار درمانگران عقلانی هیجانی بر می خیزد.

در رفتار درمانی عقلانی هیجانی درباره این که آیا بایدها فرآیندهای روان شناختی اولیه هستند و صور مختلف آنها ثانویه یا برعکس، اختلاف نظر وجود دارد. ما معتقدیم که بایدها و صور مختلف آنها، فرآیندهایی مستقل و احتمالی هستند و اغلب به نظر می رسد دو روی یک “سکه شناختی” هستند. مایکل نینان ترجیح می دهد که از اصطلاح کلی “آشفتگی غیر من” به جای “آشفتگی من” در نظریه رفتار درمانی عقلانی هیجانی استفاده کنم.

وسلر خاطرنشان می کند که این فرضیه که بین هیجانهای شبیه به هم، تفاوت کیفی وجود دارد و زیربنای هر کدام از آنها باورهای خاصی است، هنوز آزمون نشده است و پشتوانه تجربی ندارد. به عنوان مثال، اضطراب، هیجانی ناسالم یا نامناسب است، در حالیکه دلمشغولی، هیجانی منفی و سالم است. زیربنای اضطراب، باورهای غیر منطقی و زیربنای دلمشغولی، باورهای منطقی هستند. الیس انتقادات وسلر از مدل فرایند موازی هیجان و انتقاداتی را که به نظریه من درباره هیجان های منفی سالم و ناسالم وارد می شود، می پذیرد و قبول دارد که هیچ داده تجربیای برای حمایت از این دیدگاه وجود ندارد و تنها به نظریه خودم اشاره می کنم.

مایکل نینان با یانگ موافق است که کار کردن با باورهای منطقی غیر قابل تغییر، وقت تلف کردن است. به عنوان مثال، تلاش برای این که مردم خودشان را تحت هیچ شرایطی، درجه بندی نکنند یا تلاش برای این که هیچ بایدی را در زندگی شان به کار نبرند، از نظر من وقت درمان را هدر می دهد. چرا به در بسته ای بزنیم که احتمالا باز نخواهد شد.

به نظرم نباید مراجع را به سمت دستیابی به راه حل ظریف برای مشکلاتش سوق دهیم حتی اگر او علاقمند به چنین خواسته ای باشد. با این حال، مراجعان اذعان می کنند که وقتی توانسته اند تعریف های فرد ویژه خود را تغییر دهند (و نه آن چیزی که در رفتاردرمانی عقلانی هیجانی به عنوان باورهای غیر منطقی گفته می شود) به تغییر فلسفه زندگی دست پیدا کرده اند.