کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا


                        کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا
نوع فایل
Mp3
حجم فایل
100 مگابایت
نویسنده
تاریخ انتشار
24 آوریل 2019
دسته بندی
۸,۰۰۰ تومان ۴,۰۰۰ تومان
افزودن به سبد خرید
  خرید این محصول

در این بخش از فروشگاه برنا اندیشان قصد داریم تا یکی دیگر از کتاب های صوتی خواندنی و جذاب با عنوان کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا را برای دانلود در اختیار شما کاربران محترم وب سایت برنا اندیشان قرار دهیم.

درباره کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا

کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته (به ژاپنی: 眠れる美女) داستان بلندی از یاسوناری کاواباتا نخستین نویسنده ژاپنی برنده نوبل است. این داستان بلند در ۱۹۶۱ منتشر شده‌است.

نقد و نظر در مورد کتاب خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا

گابریل گارسیا مارکز: تنها رمانی که آرزو داشتم نویسنده اش باشم رمان خانه خوبرویان خفته است. اگر چه که من نمی‌توانم این موضوع را تفسیر کنم و حتی در تنها سفری که به ژاپن داشتم نتوانستم آن را تفهیم کنم؛ ولی برای خودم امری واضح و روشن است.
یوکیو میشیما: خانه خوبرویان خفته به راستی شاهکاری یگانه است؛ و این یگانگی علاوه بر محتوایی غیرمعمول و خاص، به خاطر کمال آن در ارائه فرمی ویژه است. اثری که نکته‌هایی شگرف را در هزارتوی درونش نهفته دارد. کاواباتا با فراتر رفتن از احساسات و شهوات، سعی در آشکار ساختن جوهره و خصلت شقاوت و بی رحمی درون آدمی دارد.

بخش های کتاب خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا

خانه خوبرویان خفته شامل 3 داستان مجزا است که تشابهات محتوایی و فرمی با هم دارند. از لحاظ فرمی در هر سه داستان می توان انگشت بر روی “تداعی” به عنوان موتور پیش برنده داستان, گذاشت و از منظر محتوا می توان به عناصر مشترکی نظیر تنهایی و انزوا, رابطه, خواب و زندگی, گناه و لذت و بیرحمی انسانها…اشاره کرد.

دست: راوی که یک مرد جوان 33 ساله است، در محضر دختری جوان است. فارغ از این که چه صحبت‌هایی قبل از شروع داستان رد و بدل شده است، در همان جمله اول، دختر در یک فضای سورئال و نمادین دست راست خود را از کتف جدا می‌کند و به راوی می دهد تا یک شب این دست را در اختیار داشته باشد…دستی که انگار دخترک روح خود را در آن دمیده باشد. مرد دست را با خود به خانه می برد…

پرندگان و حیوانات دیگر: مردی حدودن 40 ساله به همراه مستخدمه اش با یک دسته گل به محل برگزاری نوعی رقص می روند تا رقص دختری به نام شی کاگو که از دوستان سابق مرد است را ببینند. در مسیر از کنار یک محل خاکسپاری می گذرند و کامیونی پر از پرنده را می بیند که قرار است بعد از مراسم خاکسپاری آزاد شوند. مرد به یاد دو جسد پرنده در خانه اش می افتد و تداعی پشت تداعی…مردی که تنهاست و تنهایی اش را با انبوهی از پرنده و حیوانات دیگر پر می کند. او بعد از مرور کلی خاطره از پرندگان و حیوانات دیگرش به سالن می رسد و…

خانه خوبرویان خفته: مردی 67 ساله از طریق یکی از دوستانش با خانه ای آشنا می شود که در آن از پیرمردانی که قوای جنسی خود را از دست داده اند پذیرایی می شود. بدین گونه که زیبارویانی را با داروی خواب آور به خوابی عمیق فرو می برند و پیرمردان شب تا صبح در کنار ایشان استراحت می کنند بدون این که بخواهند یا بتوانند آسیبی به این زیبارویان برسانند. پنج فصل داستان, روایت پنج بار حضور اگوچی پیر در این مکان و بیان افکار و تداعی خاطرات اوست…

بخش های از کتاب صوتی خانه خوبرویان خفته اثر یاسوناری کاواباتا

«مرگ تنها یک بار به سراغ آدمی می‌آید اما عشق بارها و بارها.»
«نباید دست به هیچ کار ناشایستی می‌زد. بانوی خانه به اگوچی پیر هشدار داده بود. حق نداشت انگشت خود را در دهان دختر خفته فروکند و یا کار بد دیگری از آن نوع انجام بدهد.»
«دخترک یک عروسک زنده نبود. پیرمرد به خوبی می‌دانست که عروسک زنده وجود ندارد؛ ولی برای او که در واقع دیگر تمایلات مردانه نداشت، می‌توانست بازیچه‌ای زنده به شمار آید؛ نه، بازیچه نه، آن دختر برای پیرمردهایی چون او می‌توانست تجسم کاملی از حیات باشد. جلوه‌ای از حیات که می‌توان آن را با اطمینان لمس کرد.»
«باید دور شد … برای دیدن خویشتن خود، باید از خود دور شد.»
«پست‌فطرت! کسی که گناهان خود رو به گردن دیگران می ندازه نمیتونه حتی در ردیف پست‌فطرت‌ها باشه»
«خیلی خوشحال شدم که آن رایحه بوی کپک زده و ناخوشایند تنهایی من نبود.»

– بفرما به خونهٔ من خوش اومدی. الان چراغ رو روشن می‌کنم.
به نظرم رسید که دست چیزی از من می‌پرسد.
– از چیزی می‌ترسی؟ چیزی این جاست؟
دست گفت: من یک رایحه‌ای استشمام می‌کنم.
گفتم: رایحه؟ شاید از بدن من باشه. ردپای سایه مو تو تاریکی ندیدی؟ یه خرده دقت کن. شاید سایه‌ام منتظره تا برگردم پیشش.
نه، یه رایحهٔ خوش‌بو.
با هیجان گفتم: آهان، ماگنولیا!
خیلی خوشحال شدم که آن رایحه بوی کپک زده و ناخوشایند تنهایی من نبود. بوی خوش ماگنولیا برای آن مهمان دل‌انگیز واقعاً مناسب بود. من به تاریکی عادت داشتم. حتی در سیاهی قیرگون شب هم می‌دانستم هر چیزی در کجا قرار دارد.
دست با صدایی غریب گفت: بذار چراغ رو روشن کنم. چون که من تا به حال این جا نیومده بودم و باهاش آشنایی ندارم.
گفتم: خواهش می‌کنم، خیلی هم ممنون می شم. تا امروز هیچ‌کس غیر از من این چراغ‌ها رو روشن نکرده.

اگوچی صدای کشیده شدن جسد دختر تیره پوست را روی پله هاشنید. او را به پایین می‌بردند. پیرمرد در لباس خواب همچنان ایستاده بود. برای نخستین بار از هنگام برخاستن از بستر سرمای گزنده را احساس کرد. به اتاق مجاور رفت و منتظر شد. بانوی خانه با دو قرص خواب‌آوری که همراه داشت به اتاق آمد.
«بیا بگیر. تا نزدیک ظهر فردا همین‌جا بخواب.»
«آه»
اگوچی به اتاق پررمز و راز برگشت. همه چیز مثل قبل سرجای خودش بود. تنها لحاف و پتو که به صورتی نامرتب روی کف اتاق در کنار بستر افتاده و…

منبع:ویکی پدیا

مطالعه بیشتر

   راهنمای دانلود
  • در صورت ثبت نام لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
  • در صورت مشاهده ارور در فایل های فشرده آخرین نسخه Winrar را نصب نمایید.
  • همچنین می توانید از فشرده ساز 7 zip نیز استفاده نمایید.
  • برای اجرای فایل های صوتی و تصویری می توانید از نرم افزار KMPlayer استفاده کنید.
  • برای اجرای کتاب های الکترونیکی هم می توانید از نرم افزار Adobe Reader استفاده کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 6 =